تا انتخابات - 1

به خود رحم كنيم
حجت عبدالرحماني
1 ) پانزدهم ديماه آغازگر موعودي است كه خيلي ها مشتاقانه و بعضي ها با دلواپسي ها و محاسبات و دو دوتا كردن ها در خصوص صلاحيت ها و ... منتظر رسيدنش هستند تا طي پروسه دو ماهه مسافر بهارستان هشتم را انتخاب كنند .
آري سخن از انتخابات مجلس هشتم است و در شهر من مرند نيز از مدتها پيش اسامي افراد مختلفي گاهاً براي تست ، نظرسنجي و سنجش ميزان موفقيت و مقبوليت مطرح بوده است .
در اين بيان هستند كساني كه وعده باران داده اند و يا داستانسراي مشهوري كه هر چهار سال به چهار سال ياد نطق هاي آتشين براي برادرش مي افتد و اينبار ميخواهد براي خود داستانسرايي كند و يا سرداري كه تحليل هايش در جنگ عراق و آمريكا از جعبه جادويي در يادهايمان هست و يا مديركل سابقي كه فرصت سوزيهاي بسياري كرده و جداي از اينكه در دوران مديريت محبوبيت بي نظيري داشت و خيلي ها خودشان را به او مي چسباندند موفقيت خود را در گرو اما و اگرها قرار داده است و همينطور معلمي كه هر هفته مسير تهران – مرند را با روياهاي شيرينش سير مي كند و بنظر هدفي جز مطرح كردن خود ندارد و بالاخره بهارستان نشين فعلي كه بنظر حقير آنچه در توان داشت را بكار بست و اگر يارانش بفكر تقسيم غنائم نبودند مطمئناً ميتوانست بيشتر از اينها فعاليت داشته باشد و كارنامه قابل قبولي دارد و توانسته خود را در قالب يك نماينده واقعي مجلس مطرح كند هر چند كه اشتباهاتي هم در كارهايش بود كه عدم استفاده از ظرفيت نيروهاي فكري و ستادي زمان انتخابات از عمده ترين آنها بود .
2 ) صد البته در اين بين هستند افرادي كه هنر آن را دارند كه هم ميتوانند تنور انتخابات را گرم كنند و هم انتخاباتي كم نظير و به معني واقعي كلمه را براي مردم به ارمغان آورند كه يكي از آنها پزشكي مذهبي ، سياستمدار و تحليل گر ميباشد كه به رغم اصرار دوستان و دلسوزان مبني بر حضور در انتخابات ها گاهاً از سوي كوتوله هاي سياسي كه بارها جهل و عدم اصلاح پذيري خود را به اثبات رسانيده اند ، مورد نامهرباني ها قرار مي گيرد هرچند كه خود بدور از هرگونه غرور و تكبر براي توفيق اعتقاداتش و پرشوركردن انتخابات آستين ها را بالا ميزند و ...
3 ) حيفم آمد از مطلبي بگذرم و آن اينست كه استادان تاريخ ، شاگردان خود را در مراحل پاياني تحصيل با «« اگر »» هايي محك ميزنند . اگر اميركبير را ناصرالدين شاه نكشته بود .... اگر مدرس بر سردار سپه غلبه پيدا ميكرد ... اگر قرارداد 1919 لغو نمي شد ... چه مي شد ؟
هر يك از اين سوالات ما را به تفكر وا ميدارد كه يادآور فرصت هاي بزرگي است كه از كف ما رفته است .
وطنيم مرند نيز تاريخي دارد مالامال از فرصت هاي تباه شده و بقولي سلطان فرصت هاي از كف دادنيم !!!
4 ) آنچه مرا واداشت تا سطوري را رقم و قلم زنم اين بود كه احساس ميكنم بعضي افراد فرصت طلب بادكنك وار بزرگ ميشوند فارغ از اينكه چيزي در چنته ندارند و هيچ اعتقادي هم به رعايت قواعد بازي ندارند !!! گروهي كه خود يك طرف داستانند و با ناديده گرفتن قواعد بازي ، عملاً موجب كند شدن حركت ميشوند و ترك عادت برايشان دشوار است !!! و در اين مسير بخود زحمتي نمي دهند تا عقلانيت و شعور مردم آگاه را مروري بكنند .
اما با همه تفاسير بيمناك نبايد بود چرا كه سرانجام اين مردم خواهند بود كه با توجه به اينكه در ساليان اخير چنان چشم گشوده و چنان روشن و با درايت دوست و دشمن خود را در نظر دارند كه آنهايي كه در تناقض هاي خود بيشتر غرق ميشوند بيشتر از چشم ها خواهند افتاد چرا كه خشت بر دريا زدن بي حاصل است .
حق سيل كيمی